زخـــــــم های ســرخ یک شعــــر
شعرهایی که بوی پونه می دهند
سلام دوستان عزیزم خوشحالم دوباره از نظرات شما استفاده می کنم با یه خبر خوشحال کننده + چند تا کار کوتاه بروزم که فعلن یکیشو میذارم امــــــــــــا خبــــــر ... استاد عبدالجبار کاکایی زحمت مقدمه کتابم را کشیدند این مقدمه رو درادامه مطلب بخونید ... و اما شعر ... ۱- پله برقی ها بجای من پیشرفت کردند . ۲- صبردریا طاق شده بس کن ماهی گریه از حال گذشته از اقیانوس فانوس های دریایی خاموش اند به موج فکر کن به حمام آفتاب وقتی سلطان محمود مرز را می شکند استخوان شما توی گلوی ما نمی ماند چه می شد شما هم شناسنامه داشتید فاکتور خریدتان از نصف هم رد می شد می توانستید به آنتالیا سفر کنید می توانستید اورجینال فکر شوید من شنا می کنم به همه می گویم در این مرداب شناکنند آب دریا بالا بیاید سلطان محمود هم با تملق شنا می کند . همه غرق می شویم . ماهی ها بالا می آیند دریا سفید پوش شده فانوس های دریایی خاموش اند .
نظرلطفتونه نظریادتون نره نظرتون سبز خواهد شد از میون ۲ گل می بوسمتون یاعلی یاحق . سلام عزیزان خیلی سعی کردم کتابم به نمایشگاه برسه ولی نشد . ان شاء الله چاپ شد در خدمتم . ۱- از تو که خسته می شوم سرم را به در می کوبم به دیوار به پشت سرم نگاه می کنم تو قاه قاه می خندی : دیوانه سرم درد می کند در باز می شود به سوی قطار این همه فصل را خوب خوابیدم تا بیدار شدم تو را ببینم اما هنوز صدای اشتباه صدای در گه قیژ بسته مرا اذیت می کند من هر شب قبل از اینکه بخوابم سرم را به در می زنم . ۲- یک روز می آید من هم مثل نهنگ ها خودکشی کنم اما هیچ کس با من از راه بدر نمی شود تا یک تجربه جمعی داشته باشیم من همه نهنگ ها را قورت می دهم افعی نشدم از فرط اشتباه خون من گردن شما خدا نخواست نهنگ ها خون بهای زیادی دارند دندانهایم را شمرده اند باید قسط بندی کنم هرسال یک نهنگ هرسال به اندازه سیصدوشصت وپنج کلاغ پیر می شوم
از میون ۲ گل می بوسمتون نظرتون سبز خواهد شد . نظر لطفتونه ... یا علی یاحق. بسم الله الرحمن الرحیم سلام عزیزان عزیز شرمنده که نتونستم جواب بعضی از دوستان رو بدم و بهشون سر بزنم اینو رو کم لطفی من نذارین درگیر بودم . می خواستم فکر کنم . کار زیاد نوشتم ولی اینو میذارم . راستی یه خبر خوش : هفت داستان کوتاه به کنگره داستان بانه فرستادم که هر هفت اثرم به مرحله نهایی راه پیدا کرده . و اینکه استاد عبدالجبار کاکایی قرار شد برای کتابم که در چند وقت دیگه میره زیر چاپ مقدمه بنویسه . منتظر خبرای خوشم باشین . و اما شـــــــــــــــــعر : ۱- بدبختی را تعریف کنید خوشبختی تحریف می شود ۲- دختران بندر تب شرجی دارند زود کلافه می شوند زود کلافه می کنند . زود از پا در می آورند دختران بندر سونامی را دوست دارند دختران بندر دختران سونامی اند روسریشان را بر می دارند موج ها حمله می کنند دختران بندر موجی اند چیزی سرشان نمی شود به فکر مانیستند وقتی کنار ساحل غرق می شویم بندر را مست می کنند بندری. ۳- عروس آنقدر گل چید بهار از دست رفت . نظریادتون نره نظر لطفتونه... نظرتون ســـــــــــبز خواهد شد . از میون ۲ گل می بوسمتون یا علی یا حق . ![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pars Skin |

